نمایش تبلیغ
 
ساخت وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگها
 

         
 

به كنج دنج كلمات خوش آمديد

كافه كلمه

متن منهای منی كه در حال عبور از منيت اين متن است

رضا حيرانی

         

 

با چشم ها

روي تصوير كليك كنيد

 

 

!آزادي

چقدر به نام تو خط خورده باشد آدمی خوب است

 

آثار ديگران

=======

در مورد بسته شدن نامه

سيد علي صالحي

از وبلاگ پرسش سوزان

 

 

rezaheyrani      reza+heyrani       reza heyrani   reza-heyrani      reza_heyrani
 
يكشنبه، 5 آذر، 1385

www.rezaheyrani.com

همزمان با روز تولدم سایت هم افتتاح شد. پس از این به بعد دیدار ما در رضا حیرانی دات کام

البته کافه کلمه هم به عنوان وبلاگ سایت بخش مستقلی در آنجا خواهد داشت که یادداشت های روزانه ام (که سعی می‌کنم زود به زود به روز شود) در آنجا می‌نویسم

همچنین سعی میکنم از این به بعد شعر ها و ترانه ها را با صدای خودم در سایت بگذارم

از برادرم فرشید که مثل همیشه محبتش را در حق من تمام کرد سپاسگذارم و پسرخاله های عزیزم رضا و محمد کیاسالار و البته از پدرام عزیز که سایت حاصل زحمات او بود 

   

لينك

تماس   رضا حيرانی    تماس
 


 
يكشنبه، 14 آبان، 1385


مدتي هست كه روي چند شعر با عنوان «مرگ كلمه است» كار مي‌كنم. براي خودم فضاي اين چند شعر و ديگر شعرهايي كه بعد از مجموعه‌ی آسايشم گاهي رواني‌ست نوشته شده‌اند( در آخرين شماره مجله نگاه نو بخشي از اين شعرها منتشر شده است) داراي سادگي‌هاي خاص هستند. در كنار اين شعرها سعي كردم مجموعه داستان‌هاي خودم را سرو ساماني بدهم. هرچند هنوز در لحظه‌هاي مختلف تصميم به انتشار آنها در من تغيير مي‌كند. بجز شعر و داستان تجربه ترانه نوشتن( نه براي خوانده شدن در بازار وانفساي امروز موسيقي) جذابيت‌هاي خودش را از دست نداده و جداي از تمام اينها دغدغه فيلمنامه‌هايي كه طرح اوليه‌شان مي‌آيند و پشت بي حوصلگي‌هاي من لنگر مي‌اندازند هم بايد به حافظه روزمرگي‌هاي اين چند وقته‌ام اضافه شود.
ترانه زير در هواي شعرهاي «مرگ كلمه است» نوشته شد. براي همين نمي‌دانم بايد زير مجموعه آن كارها حساب شود يا به دليل ترانه بودنش وضعيتي مستقل برايش تدارك ببينم.

بهرحال براي به ثبت رسيدن كسالت و وسوسه‌ي اين روزهام بد نديدم از بين شعرهاي «مرگ كلمه است» اين ترانه را بنويسم هرچند نسخه كامل تري هم دارد كه هنوز نتوانسته نسخه بدون ويرايش و اوليه را بصورت كامل محو كند. پس فعلا نسخه ابتدايي اين ترانه را بخوانيد.

ترانه‌ی خود كُشيدن‌ها
رضا حيرانی


اون كه جمعيتي از مرگ
توي رگ‌هاش خونه دارن
ابراي بارون نديده
تو توهمش مي‌بارن

اون كه مرگِ لحظه‌هاشو
حتي ساعتش نديده
طرح و تصوير حضورش
از تو آيينه پريده

منِ مبتلا به بادم
منِ در منم شكسته‌اس
مومياييِ نفس‌هام
كم آورده / ديگه خسته‌اس

شبح دلواپسي‌هام
داره اجبار به بودن
روحِ سردرگُميامن
كلماتِ مرگ و مردن

پُره من‌هاي معطل
با جنوني لاابالي
يه جنازه‌اي كه زنده‌ام
تو اتاقكي خيالي

پوست و گوشت و استخونم
باروتاي نم گرفته‌ان
ديگه اميدي ندارم
منفجر بشه منِ من

منفجر بشه كه شايد
بشه پاشيد و رها شد
توي اين حادثه بازار
تيترِ تو روزنامه‌ها شد


   

لينك

تماس   رضا حيرانی    تماس
 


 
شنبه، 6 آبان، 1385


مرگ عنكبوتي طولاني‌ست
كه تنيده در كلماتم
. . .
و البته كه جلسات والس نبايد فراموش بشود
و البته كه سعيد طباطبايي براي شروع مجدد اين جلسات زحمت زيادي كشيد
و البته كه در اين وانفساي جلسات ادبي جلسات والس غنيمتي‌ست
و در آخر اينكه دوشنبه 8 آبان شروع مجدد جلسات والس است
براي اطلاع از كتاب مورد بررسي و نشاني جلسات به سايت والس برويم


   

لينك

تماس   رضا حيرانی    تماس
 


 
چهارشنبه، 3 آبان، 1385



سايت برادران كياسالار بعد از تغيير شكل حالا نوع جديدي از نوشتن رو هم تجربه ميكنه. وبلاگ هاي رضا و محمد شايد بهترين تغيير ايجاد شده در اين سايت باشه.
هرچند محمد هنوز روي خوشي به وبلاگ نو.يسي نشون نداده اما رضا با نوشتن يادداشت هايي كه براي من هم به عنوان پسر خاله اش هم به عنوان كسي كه هميشه نوع نگاه و قلم رضا رو دوست داشتم به مقوله وبلاگ نويسي جدي تر نگاه كرده. يادداشتي كه در مورد فيلم آني هال نوشته يا يادي كه از عمران صلاحي داشت همه و همه براي من داراي جذابيت ويژه است. در مورد اين دو برادر دكتر حرف زياد دارم بخصوص در مورد وجه شاعري اين دو كه متاسفانه زير شهرتي كه در امر تدريس(رضا) و روزنامه نگاري(محمد) دارند پنهان مونده. با رضا در حال كلنجار رفتن در مورد طرحي براي فيلمنامه هستم(با ايده اي كه خود رضا داره) و با هر دوي اينها مدتهاست ترانه نوشتن رو تجربه ميكنم. اصولا اعتقاد چنداني به روابط خويشاوندي ندارم براي همين اين دو دكتر شاعر بهترين دوستان من هم هستند. دوستاني كه بهترين سنگ صبور دوران دلتنگي ها و بي نظير ترين مشاورين در تمام امور زندگي منند.
تبليغ كياسالار دات كام لازم نيست چون خدارو شكر بازديد كنندگان زياد اين سايت جايي براي تبليغ مجدد نمي ذاره، تنوع مطالب اين سايت خودش بهترين تبليغه اما وبلاگ رضا به نظرم بايد با دقت بيشتري ديده بشه و با اميد اينكه محمد هم دستي به سر و گوش وبلاگش بكشه

نمي‌دانم چه مرگم مي‌شود امشب
كه از هر چيز و از هر كار بيزارم

اين بيت براي يكي از غزلهاي سالهاي دور رضاست كه هميشه توي ذهن من چرخ ميخوره نوشتمش شايد رضا اصرار من رو بپذيره و اين غزل رو بصورت كامل روي وبلاگش قرار بده


   

لينك

تماس   رضا حيرانی    تماس
 


 
پنجشنبه، 20 مهر، 1385



در خانه ديوارها دندان در آورده‌اند
استخوان‌ها و گوشت‌هاي مرا مي‌جوند
و روي كلمات من قمار مي‌كنند


   

لينك

تماس   رضا حيرانی    تماس
 


 
چهارشنبه، 12 مهر، 1385

مرد خنداندن همه را به گريه انداخت

عمران صلاحي رفت

به گزارش خبرگزاري فارس، پرويز صلاحي برادر عمران صلاحي در گفت و گو با خبرگزاري فارس درباره علت در گذشت وي گفت:روز گذشته به علت سكته قلبي و مسئله ريوي به بيمارستان منتقل شد كه متاسفانه شب گذشت از دنيا رفت.
وي درباره زمان تشييع گفت فردا مراسم تشييع را برگزار مي‌كنيم.

 براي بدرقه ي عمران صلاحي پنجشنبه ۱۳ مهر به خانه هنرمندان بياييم.  

   

لينك

تماس   رضا حيرانی    تماس
 


 
پنجشنبه، 2 شهريور، 1385

 

 

 

 

مزامير

1) معابد هندوت

 

رضا حيراني

 

 

(بند نيامدم هرگز

بعد از زني كه سرزمينم شد

و كاش باران بگيردشم را شنيد)

 

زمين تبعيديِ من بود

قابيل بودم و دستانم

براي چال كردن يك قبيله فرو مي‌رفت

 

وقت كتابتم تو كجا بودي؟

وقتي كه در حروف مرد مي‌شدم كجا بودي؟

كه طوفان، نوحِ مرا بر آب برد؟

 

پارو زديم من و رابعه‌هات

پارو زديم من و هاجرت

                   و موج‌ها صليب شدند

 

طواف دور دلم بزن و برگرد

گره بزن جهان مرا به تسبيحت

كه زنان اين قبيله استجابت مرا به چله نشسته‌اند

 

آغاز‌ نسل‌ رسولان عاشقم‌

بر صليبي به احتياج يهوداي تنت بلند شدم

حك كن تبار مرا روي استخوان‌هايت

بر پوست آهوان‌ شرقي‌ات بخوابانم

و عبورم بده از معابد هندوت

 

مزاميرم و كل مي‌كشند كلماتم

به ضريحم دخيل ببند اشك‌هاي غريبت را

و معجزه‌ام باش

به وقتِ سماعِ بر دارم

كه اين كتابت هذياني

هرگز گلوي كسي را سجده نكرده است

 

پيغمبر ورم كرده در صدات منم

بگو كجاي پيراهنت ظهور كنم؟

 

 

ارديبهشت تا مرداد 85

 

   

لينك

تماس   رضا حيرانی    تماس
 


 
دوشنبه، 16 مرداد، 1385

 

 

 

 

براي مُقلد ِ مرده‌ام

 

رضا حيرانی

 

1

 

شده مرگ از پشت شانه‌هات

زل زده باشد به پرنده‌ای كه نفس‌هاش

چنگ زده انگشتان مايوس تو را؟

 

پرنده من بودم          كه پرواز

روِی دلم باد كرده بود

 

مرگ برنده شد

                        پريدم

 

 

2

 

ديوار‌ها با نفس‌های تو تنگ می‌‌شدند

 

مرگ چشم‌های تو را خسته كرده بود؟

يا من صداي خودم را گم

كه هيچ اسمي تو را بيدار نمي‌كرد؟

 

از فردا

تو با گلویِ گل گرفته‌‌یِ من حرف مي‌زني و من

منتظرم

كسي برايم دانه بياورد

 

 

 

 

   

لينك

تماس   رضا حيرانی    تماس
 


 
سه شنبه، 10 مرداد، 1385

 

 

 «آسایشم گاهی روانی است» مورد نقد و بررسی قرار می گیرد.

 

                                               معرفي كتاب در والس 

 

در ششمین نشست نقد ادبی والس که روز چهارشنبه 11 مرداد ماه سال جاری برگزار خواهد شد مجمعه شعر «آسایشم گاهی روانی است» سروده رضا حیرانی مورد نقد و بررسی قرار خواهد گرفت.

کتاب «آسایشم گاهی روانی است» دومین کتاب رضا حیرانی است. کتاب اول او «تلخ لطفا» نام داشت.

قرار است در این نشست حجت بداغی، سیامک یعقوبی و میثم علی پور درباره این کتاب صحبت کنند.

ششمین نشست والس ادبی روز چهارشنبه 11 مرداد ماه ساعت  در 18 میدان انقلاب، جنب سینما پارس، مجتمع تجاری پارس، طبقه سوم، انجمن یادگار نیاکان ما برگزار خواهد شد. حضور علاقه مندان در این نشست آزاد است

 

 

   

لينك

تماس   رضا حيرانی    تماس
 


 
پنجشنبه، 22 تير، 1385

شورش‌ من‌های ديوونه

 

 

 

 

 

تا كجای تن به تنهايی

تا كجای بي تو ترسيدن

تا كجای خوابِ من كابوس

تا كجای شب پلاسيدن

 

اين منم يا ناتموم تو

اين تويی يا ناتموم من

اين منم در تو نفس مرده

يا توی در من پر از رفتن

 

من كجای تو نبايد داشت

تو كجای من ورق خوردی

من تورو از من كجا بردم

تو منو از خود كجا بردی

 

شك به اين تخت سراسيمه

شك به دستای خودم دارم

آخرين هرم نفسهاتو

توی خواب خونه می‌‌كارم

 

ريشه ميده انتظار من

تو دوباره در منی انگار

قد كشيده ساقه‌ی دستات

بين اندام من و ديوار

 

شب دوباره رد انگشتات

ماه و ميلرزونه تو خونه

حنجره‌ات سرتاسر شب رو

زير گوشم قصه می‌خونه

 

اما من ميدونم اين رويا

آخرش آغاز بيداری ست

خواب زيبايی كه تعبيرش

مثل هر شب باز بيزاری ست

 

نفرتِ از تو جدا بودن

چندش از خالی اين خونه

وحشت از تكرار يك كابوس

شورش من‌های ديوونه

 

تا كجای تن به تنهايي

تا كجای بي تو ترسيدن

تا كجای خواب من كابوس

تا كجای شب پلاسيدن

 

قلب من ميدونه اين رويا

آخرش آغاز بيداری ست

خواب زيبايی كه تعبيرش

مثل هر شب باز بيزاری ست

 

نفرتِ از تو جدا بودن

چندش از خالی اين خونه

وحشت از تكرار يك كابوس

شورش من‌های ديوونه

 

 

رضا حيرانی

 

   

لينك

تماس   رضا حيرانی    تماس
 


 
جمعه، 16 تير، 1385

 

 

 

چه كنم؟         وقتي نمي‌شود همه‌ام باشم

و نپرسم از من‌هاي درون آينه          كه شما

                                         كدامِ رضاهاميد؟

 

 

 

   

لينك

تماس   رضا حيرانی    تماس
 


 
پنجشنبه، 1 تير، 1385

 

 

 

درها !

رضا حيرانی

 

 

          اولين دري كه بسته شد من بودم. شك به آفتابِ لم داده روي لولاهام كرده بودم كه دستي جناغ سينه‌ام را فشار داد و چيزي شبيه رسيدن و نرسيدن مرا بهم دوخت.

 

          اين متن دچار اختلال حواس شده، فراموش كرده‌ درها براي بيان خويش، محتاجِ مولفي بيرون در ايستاده‌اند، و من كه مولف اين متن مختل هستم نمي‌دانم بيرون در ايستاده‌ام يا مقابلش؟ اصلا دري كه رها از اسارت ديوار‌ها ميان توهم خود ايستاده باشد پشت و رو دارد؟ دري كه دچار توهمِ خود بيني‌ست، راهي براي از كجا به كجاست، و يا سدي براي دو سمتِ دور از هم؟

متن، راهِ خودش را گم كرده است و مولف نمي‌داند كه دري سر به توهم داده است يا توهمي پشتِ در مانده؟

 

          آدمي دري به سمت دري ديگر است، تو در تويي مدام، دچارِ توهمي دربدر كه درهاي رسيدنش را خود مي‌بندد و بعد، دربدر دري مي شود كه او را به گشودن خود برساندش. درهاي دروني‌اش را مي‌كوبد و نمي‌داند دامي كه اسيرش نموده، مادامي كه خود نخواهد، رهايش نمي‌كند.

          آدمي محتاجِ كوبيدن خويشتن است. ترس ِ از خويش دارد و براي رهايي از اين ترس، پشت هزار درِ خود ساخته سنگر مي‌گيرد، و منتظر كسي مي‌شود كه درهاي بسته شده‌اش را بكوبد تا تنهايي‌اش، با گشودن در به روي ديگري تمام شود.

          ناتماميِ آدمي درديست  و درها دردهاي ما را نظاره گرند، مايي كه نمي‌دانيم كدام در، ما را به ما مي‌رساند. درها براي آدمي نمادِ ندانستنند. ندانستنِ سمت، ‌و ندانستن مسير خويش. درها نمادِ جهالتِ آدمي‌اند! كه مي‌بندد براي ساختن تنهاييش و مي‌ترسد كه مبادا كسي به گشايش ِ اين در تنها نيايد. تنهايي، تمام ِ  آدمي‌ست و آدمي كليد اين تنهايي را در درها مي‌جويد. درها،كليد آدمي‌اند!

 

در را بسته‌ام،

پشت به خودم ايستاده‌ام و احساس مي‌كنم تنهايي، همان آفتابي‌ست كه اول اين متن، به لولاهايم شبيخون زده بود.

 

 

 

   

لينك

تماس   رضا حيرانی    تماس
 


 
پنجشنبه، 4 خرداد، 1385

 

 

همه‌ی ما مقصريم

 

 

گر حكم شود كه مست گيرند     در شهر، هر آنكه هست گيرند

 

 

اتفاق هاي اين روزهاي آذربايجان و  ناراحتي به حق هموطنان ترك زبان ما گرچه در بعضي موارد به جريان ها و اتفاق هايي منجر شد كه هيچ ايراني اصيلي نمي‌تواند خوشحال بشود ولي فرصت مناسبي بود تا اين حقيقت را به ياد بياوريم كه ساختار فرهنگي و زير بناهاي فكري جامعه ايراني به شدت شكننده و بيمار است.

مطمئن هستم هموطنان ترك ما هم مشكل شخصي با مانا نيستاني يا مهرداد قاسمفر ندارند.

بخصوص كه هر دوي اين عزيزان از باهوش ترين و خلاق ترين افراد در حوزه مطبوعاتي خود هستند. اما خنده دار ترين نوع برخورد را كساني انجام دادند كه بانيان شكل گيري چنين تفكري بوده و هستند.

آيا كساني كه براي فرو نشاندن خشم به حق هموطنان ترك زبان ما كاريكاتوريست و سردبير ايران جمعه را زنداني كردند از خود پرسيده اند كه دليل اتفاق هايي از اين دست و تفكر به تمسخر گرفتن قوميت ها و فرهنگ ها چيست؟

آيا اين اولين بار بوده كه ترك ها و ديگر قوميت ها بهانه‌ي خنده ي ديگران قرار گرفته اند؟

آيا صدا و سيما در سالهاي گذشته در برنامه هاي طنز خود و سريال هايش زبان و لهجه اين عزيزان را به مسخره نگرفته است؟

 

آيا قاضي و دادستان و كساني كه براي تبرئه خويش از بستر فرهنگي اي كه در ساختنش دخيل بوده اند دستور زنداني كردن دو تن از دوستان مطبوعاتي ما را داده اند خودشان هرگز انواع و اقسام جك ها و لطيفه هاي مسخره اي كه در مورد هموطنان ترك ما يا ديگر قوميت ها شنيده اند را براي ديگران تعريف نكرده اند؟

 

اصلا دليل شكل گيري فرهنگ زشت تمسخر قوم ها و مليت ها در چيست؟

نيستاني و قاسم فر از مريخ به اين ديار نيامده اند. مثل من و شما ايراني هستند و مثل ما در دل همين جامعه بزرگ شده و پرورش يافته اند.

آنها اگر بهتر از ما نباشند و بيگناه تر، گناه كارترهم نيستند. همه‌ي ما در اين اتفاق متهم و گناه كاريم چون همه ي ما در مواقعي براي تفريح و خنده، ديگران را دست انداخته ايم و با تمسخر فرهنگ و لهجه و هويت تاريخي يك قوم و طايفه ندانسته بذر اين اتفاق شوم را كاشته ايم.

رسانه هاي جمعي در سالهاي گذشته بارها و بارها با عملكرد خود به كدورت هاي بين اقوام دامن زده اند و قبول كنيم دليل تمام اتفاق هاي اخير سرريز شدن تحمل ملتي ست كه سالهاست در دل ايران زمين و با وجود پرورش مردان و زناني بزرگ كه باعث افتخار هر ايراني هستند مدام توسط  هموطنان خود تحقير شده و سكوت كرده اند.

من ترك نيستم اما دوستان آذري و ترك زباني دارم كه به دوستي با اينان افتخار كرده ام و مطمئنم آذربايجاني ها و ترك زبانان ايراني مثل ديگر اقوام ايراني تنها خواستار كرامت و احترامي هستند كه هر انسان آزاد و شريف حق برخوردار شدن از آن را دارد.

 

مقصر اصلي كساني هستند كه ساختارهاي فرهنگي جامعه را شكل مي‌دهند. اگر معلمان و استادان و مراكز آموزشي ما درست حركت بكنند و رسانه هاي جمعي با هوشياري مانع توهين به فرهنگ اقوام مختلف ايراني بشوند ما هرگز شاهد چنين اشتباهاتي نخواهيم بود. اما متاسفانه سالهاست در مدارس ما دانش آموزان شهرستاني به دليل مواجه نشدن با همين مسائل از بيان هويت تاريخي و قوميت اجدادي خويش شرم كرده‌اند. و متاسفانه هيچوقت مسئولين آموزشي در طول دو دهه ي اخير مورد مواخذه قرار نگرفته اند كه چرا جلوي اين جبهه گيري ها را نمي‌گيرند؟ نيستاني ها و قاسم فرها مثل همه ي ما در دل همين بستر آموزشي بزرگ شده و به جامعه مطبوعاتي راه يافته‌اند.

اميدوارم حالا كه به هر عنوان اين اعتراض ها و كدورت ها به چشم آمده و زخم كهنه ي هموطنان ترك ما سر باز كرده به جاي كينه و نفرت فرصتي فراهم سود  براي رفع كدورت ها و ساختن نگرشي اجتماعي كه در آن هيچكس به دليل داشتن لهجه يا قوميت خاص مورد تمسخر قرار ن‌گيرد.

اميدوارم

 

 

   

لينك

تماس   رضا حيرانی    تماس
 


 
چهارشنبه، 3 خرداد، 1385

 

پاييز ها نرفته به پاييز می رسم

نفرين به صفحه صفحه‌ی تقويمِ بی بهار

 

ـ بيتی از يك غزل قديمی خودم ـ

 

و يك ترانه‌ی مشترك با مرتضی بخشايش

سقفای سنگی

را در وبلاگ مرتضی بخوانيد

 

 

   

لينك

تماس   رضا حيرانی    تماس
 


 
چهارشنبه، 27 اردىبهشت، 1385

 

 

 

يکی در ِ بايزيد بکوفت،

 گفت: که را می طلبی؟

گفت: بايزيد!

گفت: سی سال است تا بايزيد، در طلبِ بايزيد است و او را نديد. تو او را چون خواهی ديد؟

                                                                   ـ از شطحيات بايزيد ـ

 

 

 

 

   

لينك

تماس   رضا حيرانی    تماس
 


 
دوشنبه، 18 اردىبهشت، 1385

مجموعه شعر چهار دهان  و يك نگاه (مهرداد فلاح) جزو برجسته ترين مجموعه شعرهاي معاصر است. اين كتاب كه در سال 1376 به چاپ رسيد تاثير غير قابل انكاري از لحاظ نوع نگاه و ساخت لايه‌هاي زيرين زباني بر شعر معاصر داشته و دارد. نگرش فلاح به جهان اطرافش در آن روزها بسيار به  چرايي‌هاي جامعه امروز ما نزديك است و همين لطف دوباره خواني اين مجموعه را دوچندان مي‌كند.

چند شعر از اين كتاب را با هم بخوانيم.

 

 

 

 مهرداد فلاح - mehrdad fallah

 

 

1) و زبانم مي‌سوزد

 

نمي‌شود كه شكستن چيزي را ببيني و دم نزني

البته كسي را بدنام نمي‌كنم

و به هر كه بخواهد راست بگويد گوش مي‌دهم

و زبانم مي‌سوزد به حالِ كسي كه مي‌خواسته و نگفته

و نگاهم از بگو مگوي دهان‌ها و ليوان‌ها

زخم برداشته...

 

مي‌دانم!

اين لقمه

گلوگير است

 

 

2) مسلخ

 

چه آسان

چه بي خيال

تو را از پا مي‌اندازند

 

چاله‌هايي كه دهان به دهان

عميق‌تر و

خياباني كه چراغ به چراغ

پيچ به پيچ

ميدان به ميدان

             بيشتر كج مي‌شود

 

نق نق نان و تيك تاك دم به دم كوب ثانيه‌ها

حباب واژه‌ها و تيله‌ي درون چشم‌ها

و زباني كه دروغ است اما

تيغه اي برّا دارد

 

آري

چه ساده

چه تلخ  تورا پوست مي‌كنند

 

 

3) حالا كه نمي توانيد...

 

 

حالا كه نمي‌توانيد آسمان را پايين بياوريد

نمي‌گويم دست برداريد

لطف كنيد كمي آرام‌تر

 

آن بالا

پژواكِ عجيبي دارد

و در اين جا

مي‌دانيد كه

كافي‌ست يكي به خشم بيايد

عربده‌اي بكشد

و زبانم لال

اين نردبان بلند را

              بياندازد

 

 

4) همين است

 

سر آخر بايد بپذيريم كه فرشته‌ي مطرود

همان تبعيدي قديمي ست

كافي‌ست بگذاريم آينه هم حرفش را بزند

 

همين است

كسي براي عقده گشايي

شعر اساطيري زيبايي سروده

كه كوه‌ها

دهان به دهان

            تكرارش مي‌كنند

 

يك شعر

گيرم چنين بلند

براي يك شاعر كافي نيست

بايد سيب تازه‌اي بسرايم

 

 

 

   

لينك

تماس   رضا حيرانی    تماس
 


 
جمعه، 15 اردىبهشت، 1385

 

 

در حمايت از رامين جهانبگلو و اهل قلم زنداني و تبعيدي

و در اعتراض به سانسور وحشتناك ده ماه گذشته

 

تحريم اين نمايشگاه، كمترين كار اهالي فرهنگ اين سرزمين بايد باشد

 

                                          

                                                                                " نادري پيدا نخواهد شد، اميد!

                                                                                 كاشكي اسكندري پيدا شود"

                                                                                                          اخوان ثالث

 

همزمان با روزهايي كه به واسطه‌ي نام معلم صدها برنامه در كشور اجرا مي‌شود و همزمان با برپايي نمايشگاه كتاب و مطبوعات شاهد بوديم كه رامين جهانبگلو استاد دانشگاه، نويسنده و محقق كشورمان بازداشت شد. او معلمي واقعي ست و نويسنده و البته در كنار هر دوي اين عناوين مردي قابل احترام و صديق پس همين مسائل كافيست تا بازداشت شود.

بحث بر سر چرا و به چه علتِ اين بازداشت كاري بيهوده است، چون استاد جهانبگلو نه اولين زندانيِ اهل قلم بوده است و نه آخرين آنها خواهد بود. حساب ما سالهاست با بانيان اين مسائل جداست.

بحث من مثل هميشه با خيل عظيم مدعيان روشنفكري و اهل قلم است. اين دوستان كه در مواقع سفيد بودن وضعيت !!!! بسيار خوب داد عدالت خواهي و دموكراسي طلبي مي‌زنند چرا در اين مواقع كه دوستان انديشمند ما محتاج حمايتي يكپارچه هستند سكوت مي‌كنند؟

اين روزها شاهديم طيف‌هاي مختلفي به  عناوين گوناگون در نمايشگاه كتاب حضور دارند و جلساتي خاص را تبليغ مي‌كنند(كه البته همت اين دوستان در اين وانفساي كلمه قابل احترام و تقدير است)اما اين نمايشگاه به واسطه‌ي نحوه برخورد وزارت ارشاد با مسئله كتاب در طول ده ماه گذشته تا چه اندازه وجاهت حرفه‌اي دارد؟

وقتي كارشكني‌هاي صورت گرفته تا حدي بود كه بسياري از ناشرين اعلام كردند امكان ورشكستگي‌شان وجود دارد و بسياري از دوستان نويسنده هم خبر از جراحي وحشتناك مكتوبات خود مي دادند، دليل حضورشان در اين نمايشگاه چيست؟ مگر نه اينكه حاضر شدن در اين نمايشگاه پذيرفتن فشاري‌ست كه در ماه هاي گذشته بخش مميزي وزارت ارشاد بر كتاب‌ها اعمال داشته است؟

آيا همين انفعال مداوم قشر به ظاهر روشنفكري نيست كه جهانبگلو‌ها را در حبس مي‌بينيم؟

آيا به عنوان اعتراض و براي اعلام همدلي و همراهي با رامين جهانبگلو و ديگر زندانيان اهل قلم و همينطور آناني كه دچار سانسور شده‌اند تحريم اين نمايشگاه يا دستكم لغو جلسات داخل نمايشگاه به دلايل ذكر شده نمي‌توانست اقتدار و تاثير گذاري قشر فرهنگي اين سرزمين را نشان دهد؟

باز هم مثل مطالب قبلي خود اعتقاد دارم هيات دبيران كانون نويسندگان كه حتي اجازه‌ي برپايي جلسات خود را ندارند بهتر است با يك اطلاعيه محكم و منسجم استعفاي خود اعلام كنند تا ديگران نتوانند اين حضور بي تاثير را دليل آزادي بيان در ايران بدانند.

من نه خودم را در جمع مي بينم و نه دور از جمع كه ديگر جمعي در كار نيست. انگار همه‌ تن داده‌اند به اين حضور باري به هر جهت خويش. چرا نمي خواهيم باور كنيم حرمت اهل كلمه تا روزي ست كه خود آنان شرافت كلماتشان را حفظ كنند؟  معيار اين شرافت مگر نه اينكه حمايت از حقوق انساني‌ خود و ديگران است؟ چطور مي‌توانيم مدعي روشنفكري باشيم و براي حفظ حضور كمرنگ و بي تاثير خود كه مثال خانه‌اي روي آب نا مطمئن است در برابر اجحاف و ظلمي كه به دوستان هم قلممان مي شود سكوت كنيم؟ نفر بعدي يكي از ما اگر باشد توقع همين حمايت را از ديگران بيرون گود نشسته نداريم؟ جهانبگلو، زرافشان، گنجي و ديگران خود ما هستيم. اگر امروز دوستان شاعري در آن سوي مرز به دليل تبعيد ناخواسته مُهر شاعران مهاجرت را خورده‌اند بخاطر همين انفعال و منفعت طلبي ماست. اگر  خيل عظيمي از شاعران و نويسندگان و اهالي مطبوعات اين سرزمين اجازه‌ي بيان عقيده و انتشار آثار خويش را ندارند بخاطر همين بي تعهدي ماست.

به همين دليل بدون اينكه قصد نوشتن بيانيه يا جمع كردن امضا داشته باشم و فقط به دليل اينكه در برابر وجدان خودم، قلمم و كلماتم شرمنده نشوم و براي حمايت از جهانبگلوها و ديگر دوستان اهل قلم زنداني و دوستاني كه در تبعيد ناخواسته به سر مي‌برند. امسال به هيچ عنوان به اين نمايشگاه سفارشي و سلاخي شده نمي‌روم.

در انتها آرزو مي‌كنم روزي برسد كه ببينم كلمات ما براي بال گشودن، محتاج مجوز پرواز نيستند.  

 

رضا حيراني / ارديبهشت 85

 

   

لينك

تماس   رضا حيرانی    تماس
 


 
شنبه، 2 اردىبهشت، 1385

خبر دار شدم همزمان با چاپ دوم مجموعه شعر دوست شاعرم محمد تنگستانی ( من روی مينی به نام تو بود افتاد) اين كتاب به همت اردلان فرجی به زبان كردی ترجمه شده است كه اتفاقی اميد وار كننده است. برای تنگستانی و فرجی آرزوی تداوم و موفقيت دارم.

  - - - - - - -

 

ترانه‌ي «صداي گم شدن آدم»

رضا حيرانی

 

 

 

 

هم سينه با غروبِ تنِ دريام

شب مرگيِ قبيله‌ي خورشيدم

آوازِ كوليان اساطيري

فرزند نقطه چين شده‌ي آدم

 

شهري بدون معجزه و رويا

خوابي بدون حادثه و ترديد

مرگي بدون وحشت از مردن

مردي كه از خودش به خودش كوچيد

 

اينجا صداي گم شدن آدم

شكل نگفتن و نشنيدن هاست

گل كردنِ به شرطِ پلاسيدن

دلبستگي به خالي فرداهاست

 

راهي كه پله پله مرا مي‌رفت

پاي مرا به سمت قفس مي‌برد

بختي كه از دقايق اول سوخت

فصلي كه تكه تكه مرا مي‌مرد

 

وهمی دچار بی خبری از خود

زخمي كه ابتداي شكستن بود

يك آسمان شبيه تنم تاريك

آيينه‌اي نديده شده در دود

 

اينجا صداي گم شدن آدم

شكل نگفتن و نشنيدن هاست

گل كردن به شرط پلاسيدن

دلبستگي به خالي فرداهاست

 

تا من بيا، بيا و مرا بشكن

بشكن من ِ معطل دلمرده

تا من بيا، بيا و مرا بشكن

بشكن من ِ فريب خودش خورده

 

بشكن كه اين شكستن اجباري

شايد كه ابتداي پريدن شد

شايد مني كه در نفسم مرده

راهي به سمت تا تو رسيدن شد

 

اينجا صداي گم شدن آدم

شكل نگفتن و نشنيدن هاست

گل كردن به شرط پلاسيدن

دلبستگي به خالي فرداهاست

 

راهي كه پله پله مرا مي‌رفت

پاي مرا به سمت قفس مي‌برد

بختي كه ازدقايق اول سوخت

فصلي كه تكه تكه مرا مي‌مرد

 

 

 

 

 

   

لينك

تماس   رضا حيرانی    تماس
 


 
پنجشنبه، 10 فروردين، 1385

 

 

رضا حيراني در برنامه گفتگو با ادبيات راديو فرهنگ

 

 

گفتگو با ادبيات نام برنامه ايست كه شبنه،يكشنبه و دوشنبه‌ي هر هفته به سردبيري نويد آقايي از راديو فرهنگ پخش مي شود.

 

ميهمان بعدي  اين برنامه كه ادبيات معاصر را بررسي مي‌كند من هستم.

 

در اين برنامه قرار است در مورد شعر معاصر و بخصوص مجموعه شعرهاي من صحبت شود.

برنامه اي كه من در آن حضور دارم  شبهاي  شنبه 19 فروردين، يكشنبه 20 فروردين و دوشنبه 21 فروردين از ساعت 21:30 دقيقه از راديو فرهنگ پخش مي شود.

 

 - - - - - - - -  

 

فراخوان شعر ؛داستان ؛ترجمه

 

   

لينك

تماس   رضا حيرانی    تماس
 


 
سه شنبه، 23 اسفند، 1384

 

ظهور كرد!

 

 

آسايشم گاهی روانی‌ست

 

رضا حيرانی

زمستان ۸۴ / نسخه‌ی آ‍‍زاد

 

به زمين

كه از خط‌ های روی نقشه بيزار است

 

شايد كمترين كاری كه می‌توانستم بعد از يكسال انتظار انجام بدهم، همين انتشار غير رسمی مجموعه شعر دومم بود.

غير رسمی يعنی بدون گرفتن مجوز از وزارت ارشاد و با شرايط خاص!!!

بنابراين امكان فروش و ارائه از طريق كتابفروشی ها مقدور نيست و دوستانی كه مايل هستند اين كتاب را تهيه نمايند لطفا برای من ميل بزنند تا راه های تهيه كتاب را برايشان توضيح دهم. البته نسخه الكترونيكی كتاب حاضر است و  آدرس سايت هايي كه ميشود نسخه الكترونيكی كتاب را از آنجا تهيه كرد به شرح زير است

نسخه ی الكترونيكی كتاب 

نسخه الكترونيكی كتاب در مجله شعر

 كتاب ۱۱۲ صفحه است با ۳۰ شعر و در سه بخش 

بخش اول: بيمار اين اتاق ها منم

بخش دوم: مبتلا به تند بادم

بخش سوم: مكاشفات

و البته همراه با دو متن مقدمه گونه

۱: يك لا قبيله‌ام / مقدمه ای برای كتاب

۲:آخر الزمانِ متن / مقدمه‌ای بر مكاشفات

 

در انتها بايد از عزيزاني كه هر كدام به نوعی در انتشار اين كتاب همراه من بودند تشكر كنم.

از برادرم فرشيد حيرانی كه حضورش يعنی حذف تمام مشكلات و ايمان به اينكه هيچ چيزی نميتواند مانع رسيدن من به اهدافم باشد

از شروين پاشايی عزيز بخاطر طراحی جلد و محبت هايی كه هيچوقت كم نبود

از مرتضی بخشايش بخاطر حضور هميشگی اش بخصوص در لحظه هايی كه تنها يك دوست ميتوانست خستگی هايم را تسكين دهد  

و به ويژه از خانم آزاده اميدخواه كه تلاشي بی وقفه در تمام مراحل انتشار كتاب داشت

 و با بيان اين نكته كه ای كاش روزی برسد كه ما برای پرواز كلماتمان با آسمان های قرق شده روبرو نباشيم و بيان عقيده نياز به مجوز نداشته باشد

 

آدرس ميل

rezaheyrani@gmail.com

 

 

   

لينك

تماس   رضا حيرانی    تماس
 


 

تلخ لطفا

رضا حيرانی

مجموعه شعر اول

نشر شولا

1382

 

آسايشم

گاهی روانی‌ست

رضا حيرانی

مجموعه شعر دوم

نسخه بدون مجوز

1384

آدرس پستي
تهران
صندوق پستي
16765 / 3371
 
وبلاگ و سايت‌های منتخب

علي رضا بهنام

بهمن ساكي

مجله مانيفست

پاتوق بزرگان

چارلز بوكوفسكي

 

 
 

 

 

 

 

 

  RSS 2.0